کمال الدين بهزاد


کمال الدين بهزاد بزرگ ترين و مشهورترين نقاش مينياتوريست ايران است. وی در هرات زاده شد. در جوانی به دربار سلطان حسين ميرزا بايقرا راه يافت و مورد توجه بسيار سلطان و وزيرش امير عليشير نوايی قرار گرفت. شاه اسماعيل صفوی هنگام تصرف هرات بهزاد را که، در نقاشی شهرتی داشت، با خود به تبريز آورد. در اين شهر، در خدمت شاه اسماعيل و پسرش شاه طهماسب، بهزاد به اوج شکوفايی هنری رسيد و شهرتش از مرزهای ايران تا دوردست های دربار بابر پادشاه مغولی هند رسيد. سلطان حسين او را مانی ثانی می ناميد و استادی بی چون وچرای او زبان زد همگان بود.
بهزاد در تاريخ هنر ايران نخستين نقاشی است که آثارش را امضا کرده است. نقاشی های وی تصوير صحنه هايی از کتاب های برجسته ادب فارسی است که در آغاز خوش نويسان برجسته آن را می نوشتند، تذهيب کاران فاصله خط ها را با طرح های گوناگون پر می کردند و آن گاه نقاش در بخش هايی که با اين منظور خالی گذاشته بود تصاويری مناسب نقش می کرد.
شاهکار کمال الدين بهزاد مجموعه شش صحنه نقاشی بر بوستان سعدی است. در نخستين تصوير کتاب سلطان حسين بايقرا در مجلس جشن و ميهمانی ديده می شود. در اين نقاشی ها، بناها، مناظر طبيعی و صحنه هايی از زندگی روستايی با واقع بينی کم نظيری به نمايش درآمده است. هنر ويژه بهزاد را در شيوه به کار گرفتن رنگ های درخشان می دانند. وی بيشتر به رنگ های سرد در مايه های سبز و آبی تمايل داشته، اما با به کار بردن رنگ های گرم، چون نارنجی تند، در آثار خود تعادلی مطبوع ايجاد کرده است. تناسب يک يک اجزا، صحنه يا مجموعه تصوير نيز در آثار بهزاد شگفت انگيز است. شاخه های پرشکوفه، نقش های کاشی ها و فرش های زيربافت پرزيور، همه نمودار کمال هنرمندی و ذوق و ظرافت بی مانند کار اوست.
واقع بينی در هنر بهزاد بيشتر در تصويرهايی به چشم می خورد که تنها جنبه درباری ندارد و از زندگی مردم عادی سرچشمه می گيرد. آن چه بهزاد را از ديگر نقاشان هم زمانش برجسته می کند حالت چهره ها در کارهای اوست. هر صورت نمودار شخصيتی و حالتی خاص است که از زندگی و حرکت سرشار است و با صورت های عروسکی و يک نواخت نقاشی های پيش از او تفاوت دارد.
تاثير کمال الدين بهزاد در نقاشان پس از او به حدی است که گاه شناخت آثار او را دشوار می کند. بسياری از نقاشان سرشناس و نام آور زمان صفويه از شاگردان بهزاد بوده اند. از آن جمله آقاميرک است که، اگرچه روش بهزاد را به کار برده، هنرمندی اش در نقش چهره ها کمتر از استاد نيست. از زيباترين آثار آقا ميرک نقاشی های کتاب خمسه نظامی است، و از ميان آن ها مراسم تاج گذاری خسروپرويز شاهنشاه ساسانی شهرت بسيار دارد.

رضا عباسی


رضا عباسی مشهورترين نقاش زمان شاه عباس صفوی است. مراوده های سياسی و بازرگانی با کشورهای اروپا، در زمان شاه عباس، موجب رواج نقاشی های ايتاليايی در بازار اصفهان شده بود. رقابت دربار صفوی با دربار هنرپرور و با شکوه جهانگير پادشاه مغولی هند نيز سبب ديگری برای توجه به هنرمندان در اين زمان بود. در اين ميان آقا رضا نامی سرآمد همه هنرمندان و نقاشان اصفهان گرديد. شاه عباس او را به خود منسوب کرد و از آن پس به نام رضا عباسی مشهور شد.
ساختمان بناهای متعدد در زمان شاه عباس اول در اصفهان، نوعی تازه از نقاشی را به وجود آورد. پيش از آن در زمان شاه اسماعيل و شاه طهماسب، نقاشان بزرگ چون کمال الدين بهزاد به تصوير کردن کتاب های خطی می پرداختند. اما در اين دوره نقاشی بر روی ديوارها و کشيدن تصاوير بزرگ برای تزيين بناها مرسوم گرديد. رضا عباسی در فاصله سال های ۱۶۱۸-۱۶۳۹ پرده های نقاشی بسيار آفريد که در آن ها به جای انبوه درباريان، تنها صورت يک يا دو آدمی زيبا نقش می شد. در اين تصويرها رنگ آميزی لباس و صورت و تزئينات و تجملات صحنه درخششی چشم گير دارد. اما مهارت رضا عباسی، که بيشتر به نقاشی سياه قلم تمايل داشت، در تصوير طبيعت و حالات روحی و اخلاقی مردم عادی بود.
رضا عباسی نقاش دوران سلطنت شاه عباس بزرگ را نبايد با عليرضا عباسی تبريزی، هنرمند خوشنويس همزمان او، اشتباه کرد. عليرضا عباسی که از طرف شاه عباس به لقب شاهنواز خان ملقب گرديد، استاد انواع خط بود. خط نسخ و ثلث را با استادی تمام می نوشت و در خط نستعليق شيوه ای خاص داشت. آثار خطی او در مساجد شيخ لطف الله و مسجد جامع عباسی و چهارسوی اصفهان، هنوز باقی است و حکايت از کمال پختگی و هنرمندی قلم او دارد. هم چنين کتيبه های طلای در سابق حرم مطهر حضرت رضا به خط اوست که امروزه در موزه آستان قدس نگه داری می شود. اختلاف سليقه و روش او با ميرعماد که او نيز هنرمندی خوش نويس بود و شيوه نستعليق رايج در نگارش فارسی امروز ابتکار اوست، موجب کدورت و انگيزه حس حسادت ميان اين دو استاد گرديد و عاقبت تلخ آن به قتل فجيع ميرعماد انجاميد

کمال الملک


کمال الملک لقب محمد غفاری نقاش برجسته ايرانی است که در نيمه قرن نوزدهم در کاشان در خانواده ای هنرمند ديده به جهان گشود. در پانزده سالگی از کاشان به تهران آمد و سه سال در مدرسه دارالفنون به آموختن علم و هنر پرداخت. در پايان سال سوم، ناصرالدين شاه، برای بازديد مدرسه بدان جا رفته بود. وی با ديدن يکی از تابلوها، که چهره اعتضاد السلطنه رئيس دارالفنون بود، کمال الملک را مورد تحسين و تشويق قرار داد. پس از آن کمال الملک به مدت چهار سال، با پشتيبانی مالی ناصرالدين شاه، در محلی که برای کار او در دربار تعيين شده بود به کشيدن بيش از ۱۷۰ تابلو گذراند. مشهورترين آنها تابلوی تالار آئينه است که شاه کار هنر نقاشی وی به شمار می آيد و نخستين تابلويی است که امضا کمال الملک در آن به چشم می خورد.
تابلوی تالار آئينه نقش موزه برليان است که بنا به درخواست ناصرالدين شاه کشيده شده است. در اين تابلو شاه نزديک تخت طاووس روی صندلی نشسته و شمشيرش را روی زانو گذاشته است. موزه برليان تالار بزرگی است که سقف و چهار ديوار آن آئينه کاری شده و سه چهل چراغ صد شاخه از سقف آويزان است. روی هر کاسه لاله آن، عکس رنگی ناصرالدين شاه نقش شده است. در يک طرف اطاق، تخت طاووس و کره جواهر و شمعدان ها قرار دارد. درهای دو طرف اطاق همه به باغ باز شده و جلوی آن ها پرده تور آويخته است. هنر بزرگ نقاش در اين شاهکار منعکس کردن رنگ اشياء در آينه ها و چراغ های ريز و درشت است که با زوايای گوناگون در يکديگر تابيده اند. در آفرينش اين شاهکار، که ترکيبی از هنر نقاشی و مينياتور به شمار می رود، صبر و حوصله نقاش کم از هنرمندی او نبوده است.
پس از مرگ ناصرالدين شاه و با آغاز سلطنت مظفرالدين شاه، کمال الملک به اروپا سفر کرد و در موزه های برجسته فرانسه و ايتاليا به مطالعه آثار هنری نقاشان بزرگ اروپا پرداخت. دوازده تابلو از روی کارهای روبنس، راميران و تی شن ره آورد اين سفر سه ساله است. سفر نقاش هنرمند برای زيارت عتبات نيز فرصتی ديگر بود که چند تابلوی نفيس بر مجموعه آثار او بيفزايد. تابلوهای فالگير بغدادی، زرگر بغدادی و شاگردش و ميدان کربلا يادگار اين سفر است.
پس از اين دوران، کمال الملک مدرسه صنايع مستطرفه را تاسيس کرد و خود عهده دار رياست آن شد. در اين مدرسه، نقاشی، مجسمه سازی، منبت کاری و قالی بافی تدريس می شد. کمال الملک شانزده سال در اين مدرسه به تربيت جوانان علاقه مند پرداخت. اما محدوديت امکانات مالی و کمبود هنرآموزان ورزيده ادامه کار را دشوار می کرد. با وجود اين، کمال الملک دانشجويان را، از اين که برای به دست آوردن پول بيشتر به نقاشی چهره رجال مملکت به پردازند، منع می کرد. وی که هنرمندی واقعی بود و بر خصائل نيک انسانی، علو طبع و بزرگ منشی ارزش بسيار می نهاد، می کوشيد که اين صفات را به شاگردان خود نيز منتقل کند. از خصوصيات اخلاقی برجسته کمال الملک بسيار سخن گفته اند.
کمال الملک به سبب دشواری هايی که پيوسته با قدرت مداران روزگار داشت، دوازده سال آخر عمر خود را در حسين آباد نيشابور به انزوا گذراند و در سال ۱۹۴۰، پس از آن که بر اثر حادثه ای چشم چپ خود را از دست داده بود، درگذشت. آرامگاه او، در نيشابور، در همان باغی جای دارد که شيخ عطار در آن در بستر خاک آرميده است.